جبرگرایی یا اختیار گرایی ؟

يكشنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۰، ۰۱:۳۹ ب.ظ

به سرنوشت اعتقاد دارید ؟ 

به نظرتون اینکه ما هرچقدر تلاش کنیم، در نهایت همه ی اینها در صورتی که به اتفاقات گذشته، و شاید سرنوشت ربط نداشته باشه، میتونیم پیشرفت کنیم، درسته ؟ 

یا اینکه ما اختیار داریم که راهمون رو خودمون بسازیم و همه ش به ما بستگی داره ؟ 

در کل، جبر گرایی یا اختیار گرایی ؟ به کدوم بیشتر اعتقاد دارید ؟ 

برام بنویسید :) 

 

* توضیح 

جبرگرایی : پایبند بودن به این اصل که تلاش هر کس تاجایی نتیجه داره که مربوط به گذشته نباشه. 

اختیارگرایی : قادر بودن انسان به انجام هرکاری با تلاش خودش؛ و با وجود هر گذشته ای، اگر انسان تلاش کنه، می‌تونه به هرچیزی برسه.

 

+ یه بخش جدید به موضوعات اضافه شده، سوالاتی در کهکشان ذهن من :)

+ این سوالها نتیجه ی درگیر شدن ذهن به فلسفه ست D: 

+ ممنون میشم نظرتون رو بگید :) خیلی دوست دارم نظرات مختلف رو البته با دلیل بخونم. 

 

موافقین ۱۲ مخالفین ۰

من بیشتر از اونجتیی که هنوز زیاد منطق سرم نمیشه (و علاقه ای هم بهش ندارمم :\\) به اختیارگرایی اعتقاد دارم...بازم حتی اگه هنه ی آدما تلاشاشون به گذشته مربوط بشه حتما یه انسانیم پیدا میشه که با وجود هر گذشته ای تلاش کنه و به هدفش برسه...

کی فکر می کرد انیشتنی که سرکلاس خوابش برده بوده سوال پیچیده ای رو پای تخته ببینه و به عنوان تکلیفش یکی از مسئله های غیرقابل حل کردن رو حل کنه؟..

یا حتی یه گروه موسیقس که یادم نمیاد اسمشو ، چطور با وجود تحقیر ها و تمسخر هایی که شدن بازم تلاش کردن و به یکی از بهترین گروه های موسیقی تبدیل شدن؟..

بنظرم اینکه نتیجه تلاش ها بستگی به گذشتمون داره درست نیست

عجب عجب، این هم نظریه *-*
انیشتین نبود البته، جرج دانتزیگ بود :دی، که البته ماجرا این بود که دیر به کلاس رسید، خوابش نبرد :دیی
وان دایرکشن ؟ *-*

پس شما یک اختیار گرایی، تبریک D: 
ممنون که نظر ارزشمندت رو گفتی *-*

آمممم خب میدونی... اگه بخوایم اثر پروانه ای رو در نظر بگیریم جبر گرایی چیز معقول تریه

اگرچه اسمش خیلی... ناخوشاینده! من مفتقدم تو این دنیا ما میتونیم به بهترین ورزن خودمون و بدترین ورژنمون ابدیل بشیم و نزدیک یا دور شدن از هر کدوم اینا به تک تک اعمال ریز و درشتی که انجام میدیم بستگی داره. اثر پروانه ای هم همینو میگه. منکنه تو یه روز یه لبخند کوچیک به یه نفر بزنی همین لبخند تورو ده قدم به ورزن ایده الت نزدیک کنه. از طرفی ممکنه یه روز با بد خلقی جواب یه نفر رو بدی و این کار اونقدر بچرخه و بچرخه که یه تاثیر خیلی بد روی زندگیت بزاره. در کل هر کنشی=واکنشی. یعنی هر عملی که انجام میدیم،چه خوب یا بد روی ما و سرنوشتمون تاثیر میزاره.. و از منطر دینی هم گناه اثر وصعی داره. با توبه قابل بازگشت هست از لحاظ معنوی اما قطعا یه تاثیر منفی رو زندگیمون میزاره که خب باید خیلی تلاش کرد تا بشه اثر وصعیش رو از بین برد.. اره خلاصه که بنظرم اینجوری نیست که بی توجه به گدشته یا تاثیرات کارهامون بتونیم اینده رو بسازیم..

 

 

حالا نه اینکه اون اثر وضعی یا دور شدن از ورژن ایده آلمون غیر قابل بازگشت باشه ولی خیلی خیلی سخت تره. باید ده برابر کسی که تو زندگیش قدمهای بد کمتری برداشته تلاش کنی و ایناها 

موافقم آرام عزیز *-*
البته میدونی، راستش اینی که گفتی یه جورایی به کارما ربط داره که از مسئله ی جبرگرایی جداست، ولی حرفات زیبا بود. 
و به هرحال، همین که کنش= واکنش مختصر و مفید حرفات بود، و موافقم. ( همین کارما دیگه ) 


درسته درسته *-* هرچه کنی به خود کنی دیگه =) 

ممنون از اینکه نظرت رو گفتی =))

من یه چیزی فقط اضافه کنم..بعضی اتفاقات گذشته میتونن توی وضع الانمون دخیل باشن..چیزایی مثل معلمی که به مریم میرزاخانی گفت ریاضی بلد نیست جزو اون بخش گذشته حساب نمیشن به نظرم..

اوهوم درسته، یه جورایی میشه گفت چیزهایی که تاثیر گذار هستن، چه بخوایم چه نخوایم؛ نه اونایی که صرفا یه اتفاق تو گذشته هستن. 

 به اصل اختیار گرایی:) اعتقاد دارم لیدی

 

تلاش کردن..میتونه مسیر زندگیتو تغییر بده..

هیتلر میگه اشکی که موقع شکست میریزیم همون عرق هایی است که برای پیروزی نریختیم

 

 

 

 

بله درسته؛ اما میشه یه نکته بگم؟ 
فکر کنم یکم جبرگرایی با سرنوشت گرایی در واقع اشتباه گرفته میشه بعضی اوقات.

تو جبر گرایی،  نمیگیم که هر کاری کنیم در واقع برامون در نظر گرفته شده و... این سرنوشته 
جبرگراها معتقدن تغییر رو میتونیم انجام بدیم، اما تا یه حدی که به گذشته مربوط نشه؛ امیدوارم منظورمو خوب رسونده باشم =) 

جمله ی خیلی قشنگیه، نمیدونستم از هیتلره؛ واو *-*

من به داستان بودن کل دنیا و زندگیامون اعتقاد دارم... پس احتمالا جبرگرایی :)

چه نظر متفاوتی :)
منظورت اینه که همه ی اینا یه خوابه؟ یا مثلا یه رویا؟
نظریه ی عجیبیه *-*

 تا حدودی اختیار گرایی رو بیشتر قبول دارم چون محدودیتی توش وجود نداره البته اینکه بگیم میتونه به هرچیزی برسه شاید زیاد درست نباشه به هرحال بعضی چیزا هستن که این جمله رو نقض کنن ولی در کل به نظرم تلاش باعث موفقیت میشه با هر گذشته ای که پشت سر گذاشته شده

نمیتونم جبر گرایی رو هم کاملا رد کنم ولی چون سوالت درمورد تلاش کردن بود باید بگم که همچنان اختیارگرایی =)

این هم نظریه، ممنون که نظرت رو گفتی هیون ری اختیار گرا =)

راستش هیچ کدوم...

بستگی داره به دیدگاه ما.

شاید هردوش چون اول باید دید که تعریف اون شخص از رسیدن به کمال چجوریه و دقیقا چجور گذشته ای داشته.

این دنیا قرار نیست هیچ چیزش عادلانه باشه و از همون اول همینطور بوده.

این ماییم که باید نگاهمون رو عوض کنیم و اینقدر زندگی رو تحلیل نکنیم. آدما رو توی دسته های مختلف جا ندیم و اونا رو بر اساس شخصیتشون جدا نکنیم.

درکل باید بگم اختیارگرایی منطقی تره توی این دنیا. یعنی شما به هر چیزی بخواید می رسید ولی قطعا گذشته توش تاثیر میزاره.

فرض کن یکی میخواد کنکور تجربی بده. سال دهمش رو افتضاح میگذرونه ولی از سال دیگه خیلی خوب درس میخونه.

بر اساس وضعیت الان کنکور رتبشو اگر بخوایم با معدلش بسنجیم به خاطر نمرات بد دهمش خب بیشتر میشه.

درکل باید بگم نمیشه این دنیا رو توی هیچ کدوم جا داد D:

خیلی حرف زدم شرمنده"-"

 

باهات موافقم تا حدی.
درکل باید بگم اختیارگرایی منطقی تره توی این دنیا. یعنی شما به هر چیزی بخواید می رسید ولی قطعا گذشته توش تاثیر میزاره.
ولی این حرفت که میشه جبر گرایی "-"

اوهوم مثالت کاملا درسته. 
نه بابا، من خیلی نظراتی که با دقت توضیح میدن و بلند هم هست معمولا رو دوست دارم، معلومه به متن توجه داشتن *-* 
ممنون از اینکه نظرت رو گفتی =))

نه... نه اونجوری. انگار یه نویسنده داشته باشیم و خدا همه داستانا و شخصیتا رو نوشته باشه، یا درحال نوشتنش باشه...

شاید یه سری جزییات داستان دست خودمون باشه، ولی خیلی چیزام از قبل نوشته شده و غیرقابل تغییره 

اووو، واقعا خیلی نظرت باحاله *-*
منم بعضی اوقات فکر میکنم، البته از این لحاظ که چی میشه اگه همه ی اینا خواب باشه، یا اینکه ما فقط تو ذهن یه شخص دیگه باشیم =) 

خواهش^^

درباره اون جمله باید بگم اون اختیارگرایی واقعی و منطقیه.

اونی که شما تصور میکنید شاید آرمان گراییه.

همه چیزو ارمانی و ممکن تصور میکنید.

این دنیا نشد نداره ولی قطعا اون چیزی که قراره به دست ما رقم بخوره شبیه چیزی نیست که توی تصوراتمون داریم چون کلی چیز هستن که میتونن روی کیفیت یا حالا کمیتش تاثیر بزارن.

امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشی^^

 

+خیلی تو کف اسمتم :دیی

امم، ببین درسته که اسم این اختیارگرایی از اختیار اومده؛ ولی حتی تو ویکی پدیا هم نوشته که این که گفتی دقیقا جبرگراییه.
خب نه، این هم باز یه مسئله ی جداست.
اره دقیقا درسته ومتوجه شدم *-* 


+ چطور؟ خوبه؟ قشنگه؟ خوب نیست ؟ D: 

پس پای ویکی پدیا هم وسطهXD

بیا این بحث اختیار و جبر رو تموم کنیم اصلا هرکی هرکار دلش خواست بکنهXD

 

+بسیار زیبا و خفن*-*

++جهت آشنایی بیشتر اگر مشکلی نیست میشه بگی چند سالته؟*-* تاریخ تولدتم اگر خواستی بگوXD

#پر_رو

هه، بله چی فکر کردی؛ من با منبع میام جلو *سیگار برگ
موافقم XD هرچند هنوزم میگم اون که تو میگی جبره XD 

+ واو، ممنون *-*
++ بله بله، من متولد یک روز گرم تو خرداد هشتاد و شش ام =)
+++ ببخشید، این کامنتو ندیدم :"

# ما-خودمون-پرروایم-پوزخند XD

هق وبتو دوست:"

پیوندت کردم*-*

ممنونن *-*
وای مرسی 

اختیارگرایی

اگه قرار بود یه اتفاق ثابت و مشخص را همه مون بیوفته پس چرا ما باید اختیار می داشتیم؟

اختیار چ معنایی پیدا می کرد وقتی چ ما با اختیار خودون چ خارج از اختیارمون قرار بود ب یه چیز مشخص تو این دنیا برسیم؟

هدر دادن وقت و استعداد اصن معنی پیدا می کرد؟

وقتی یکی سرنوشتش هدر دادن وقت و استعدادشه...؟!

 

البته اعتقاد دارم که بعضی آدما انگار برا هم ساخته شدن و تو سرنوشت شونه که با هم باشن.

ولی خب ب نظرم بازم اختیار خودشونه که بهم برسن یا نه.

انسان آینده شو با اختیارش میسازه :)

تفاوت ما با بقیه موجودات عقل و اختیارمونه. وگرنه که تفاوتی با بقیه موجودات این کره خاکی نداشتیم.

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">